|
فردي از پروردگار درخواست كرد
تا بهشت و جهنم را به او نشان دهد
خداوند پذيرفت.
او را وارد اطاقي نمود
كه جمعي از مردم در اطراف ديگ بزرگ غذا نشسته بودند.
همه گرسنه ، نااميد و در عذاب بودند.
هر كدام قاشقي داشت كه به ديگ مي رسيد
ولي دسته قاشقها بلندتر از بازوي آنها بود
به طوري كه نمي توانستند
قاشق را به دهانشان برسانند.
عذاب آنها وحشتناك بود!
آنگاه خداوند فرمود:
اكنون بهشت را به تو نشان مي دهم.
او به اطاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد
ديگ غذا...
جمعي از مردم...
همان قاشقهاي دسته بلند...
ولي در آنجا همه شاد و سير بودند
آن مرد گفت: نمي فهمم!!!
چرا مردم در اينجا شادند؟
در حالي كه در اطاق ديگر بدبختند؟
با آنكه همه شرايط يكسان است؟
خداوند تبسمي كرد و گفت:
خيلي ساده است
در اينجا ياد گرفته اند كه
يكديگر را تغذيه كنند
هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري مي گذارد
چون ايمان دارد كه
كسي هست كه در دهانش غذائي بگذارد.
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 9:53  توسط پیام
|
روزی روزگاری، اهالی یک دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.روزی روزگاری، اهالی یک دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی <STRONG>ایمان</STRONG>.<BR><STRONG></STRONG>
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 12:56  توسط پیام
|
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل شاد ی يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني عشق
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 12:50  توسط پیام
|
|
|