|
از قضاي روزگار بد نهاد يك نشيمن گز به پشتم بوسه داد تا بخوابم لحظه اي خيرِ سَرم موش فرهادي كه مي خوابد به بَر بر بگوري گفته ام شعري قشنگ با تشکر از مارشال
+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت 21:39  توسط پیام
|
ناگهان پـــــرده برانداخته...." اي ، يعني چه؟"(!) عشق شون پت ، وَزده چنبـــــــره بر زندگيـم اي کَيانـــــــــوش که با مـــــا وَزدهشطرنجي نَوَديدي کــــه "سحـــــــرناز" به روي "ليلــون" وا وَکن چشم و وَبين گرد نخــود چي فوکولَه! کــار ِ اي "دو برره" ساخته!..."اي يعني چه؟!" "بوالفضول الشعـــرا" حافظ طنز است و "بگور" فعل معکــــوس تو نشناخته!..."اي يعني چه؟!" زعشقولي منـــو ويلون وَکردي! با تشکر از مارشال
+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت 21:37  توسط پیام
|
ناگهان پـــــرده بر انداخته اي ، يعني چه؟
+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت 21:36  توسط پیام
|
اگه نظر ندين ناراحت مي شم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 1:32  توسط پیام
|
کامپيوتر چيز بسيار خوبی ميباشد و برای ما خيلی لازم داريم . پدرم به من قول داده که که برای
هر نمره بالای ۱۲ در کارنامه ام يک تکه از آن را برای من بخرد ! فعلا پدرم يک موس خريده و قول داده ماه به ماه سيستم را آپديت کند ! پدرم در کامپيوتر خيلی ميفهمد و حتی توانسته يک بار به اينترنت وارد کند ! مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلی شاس ميباشد و روزی دوبار موس من را با جارو و بيل ميزند ! حتی تازگيا در خانه تله موش هم کار گذاشته است به همين علت انگشت شست هر دو پای پدرم قطع شده ميباشد ! پدرم شب ها به کافی شاپ ميرود داخل ميکند و چت ميکند ! مادرم و پدرم هميشه در حال چک و لقد ميباشند و مادرم به پدرم ميگويد تو مگه خودت خواهر و مادر نداری که ميری با دخترای خارجکی چت ميکنی ! من هم در اين مواقع حرف نميزنم چون ميدانم مادرم به من ميگويد : کپو اوغلو ! اوشاخ پيس ! بيشين مشقاتو بينويس ! پدر من تازگيها در اورکات ميباشد و من ميدانم که اورکات خيلی بی ناموس ميباشد و شنيده ام که خيلی دختر دارد و خيلی بد حجاب ميباشند ! پدرم چند روزی است که موس من را قايم کرده و ميگويد مزاحم درس خواندن من ميباشد ! خواهرم خيلی وقت است شوهرش را کرده است و الان هم خيلی بچه دارند ! من گاهی وقت ها به خانه آنها ميروم و از آنجا کانتکت ميکنم و با يک آيدی دخترانه با پدرم چت ميکنم و لاو ميترکانم ! پدرم خيلی دوروغ ميگويد و در کامپيوتر ميگويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده است و ديده در جوب دروازه دولاب است او ميگويد آب زده ما رو آورده پايين ! من هر روز در چت با پدرم قرار ميگذارم و سر قرار نمی روم پدرم شبها وقتی به خانه می آيد عصبانی است و من را کتک ميزند و فحش ميدهد شايد به اين خاطر که در سر قرار هيچ کس نمی آيد . پدرم ديگر کمتر آب و ماست خيار با چيپس ميخورد چون شبها ديگر وقت ندارد و به کافی شاپ ميرود و وارد می کند کامپيوتر بسيار مفيد ميباشد و من آن را خيلی دوست دارم ! و اين بود انشای من ... !
+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 22:2  توسط پیام
|
|
|