تبليغاتX
رز آبی برای عزیزم

از قضاي روزگار بد نهاد

يك نشيمن گز به پشتم بوسه داد
 
تا گشودم چشم ديدم يك سره
 
در دهي هستم به نام برره
 
مركز خنگان بي فكر و شعور
 
همچو سردار و سحر ناز و بَگور
 
چون كه من چومپت بُدم همچون بَگَور
 
زورچپون كردند سحرناز شرور
 
گرچه من شوهر بُدم از بهر او
 
ميكنم امرش اطاعت مو به مو
 
درحقيقت من زنم او شوهراست
 
اوكه بر دستش هميشه خنجر است
 
من كيانوشم كه باشم زن ذليل
 
گوييا خورده به مغزم دسته بيل
 
شب كه مي آيم كنار بسترم

تا بخوابم لحظه اي خيرِ سَرم
 
قلچماقي خِنگ مي خوابد بَرَم
 
آخ كه منهم واقعاً خيلي خَرَم

موش فرهادي كه مي خوابد به بَر
 
اوبرادر باشد از بهر سحر
 
آدمي چورمنگ تر از من بُوَد
 
صدبرابر خنگ تر از من بُوَد
 
چونكه خوب مانده است اين مادر زنم
 
دائماً اين را تو چشمش مي زنم
 
او زن خنگي است همچون شوهرش
 
اوبُوَد بي كلّه ترازدخترش

بر بگوري گفته ام شعري قشنگ
 
دركند از حال سالارمشنگ
 
بسكه خوردم من نخودهاي درشت
 
مي زنم شيپور از سوراخ پشت
 
 بادكرده اشكمم چون مشك آب
 
 حال و روزم را بكرده او خراب
 
 من چرادرهمچو جايي مانده ام؟
 
 در چنين ماتم سرايي مانده ام؟
 
بسكه بودند ابلهانمدر كنار
 
 هي نچفسكوخوردمي جاي ناهار
 
خود شدم ابله تر از اين قوم دون
 
 اي خدا من را بكن زينجا برون
 
آنقدر دركردم از خود حرف مفت
 
 تا كه« جاويد» ازبرايم شعر گفت
 
آن هم آن شعری نه مانند بگور
 
که ندارد قافیه یا وزن و شور

با تشکر از مارشال

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 21:39  توسط پیام  | 

ناگهان پـــــرده برانداخته...." اي ، يعني چه؟"(!)
 
مست از خانه برون تاخته..." اي ، يعنيچه؟"(!)

عشق شون پت ، وَزده چنبـــــــره بر زندگيـم
 
سهم دل، خشکه نپرداخته!..."اي يعني چه؟!"

اي کَيانـــــــــوش که با مـــــا وَزدهشطرنجي
 
شـده چُلمنگ و فقط باخته!..."اي يعني چه؟!"

نَوَديدي کــــه "سحـــــــرناز" به روي "ليلــون"
 
باز هم خنجـــــر خود آخته؟!..."اي يعنيچه؟!"

وا وَکن چشم و وَبين گرد نخــود چي فوکولَه!

کــار ِ اي "دو برره" ساخته!..."اي يعني چه؟!"

"بوالفضول الشعـــرا" حافظ طنز است و "بگور"
 
پيش او لُنـــگ وَ يَنــــداخته!..."اي يعني چه؟!"
 
هر که پنداشت تــو تعريف زطنـــــزت فوکولي!

فعل معکــــوس تو نشناخته!..."اي يعني چه؟!"
 
 این هم دوبيتي هاي برره اي!

زعشقولي منـــو ويلون وَکردي!
 
ز غم عيـــــن ني قليون وَکردي!
 
همه وزن دوبيتي هامو، چُلمنگ!
 
"مفا ليلـون مفا ليلـون" وَکردي(!)
***
زنخدون تــو چال اسکندرون بيد!
 
دل مو کلّـه پا گشته در اونبيد!
 
دو من گرد نخـودمصرف وَِکردم
 
فراق شون پتت نئشه پرون بيد!

با تشکر از مارشال

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 21:37  توسط پیام  | 

ناگهان پـــــرده بر انداخته اي ، يعني چه؟
مست از خانه برون تاخته اي ، يعني چه؟

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 21:36  توسط پیام  | 

اگه نظر ندين ناراحت مي شم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 1:32  توسط پیام  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 22:15  توسط پیام  | 
 کامپيوتر چيز بسيار خوبی ميباشد و برای ما خيلی لازم داريم . پدرم به من قول داده که که برای
هر نمره بالای ۱۲ در کارنامه ام يک تکه از آن را برای من بخرد ! فعلا پدرم يک موس خريده 
و قول داده ماه به ماه سيستم را آپديت کند ! پدرم در کامپيوتر  خيلی ميفهمد و  حتی توانسته
 يک بار به اينترنت وارد کند !  مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلی شاس ميباشد و روزی دوبار
 موس من را با جارو و بيل ميزند ! حتی تازگيا در خانه تله موش هم کار گذاشته است به همين
علت انگشت شست هر دو پای پدرم قطع  شده ميباشد ! پدرم  شب ها به کافی شاپ  ميرود
 داخل ميکند و چت ميکند‌ ! مادرم  و پدرم هميشه در حال چک و لقد ميباشند و مادرم به پدرم
 ميگويد تو مگه خودت خواهر و مادر نداری که ميری با دخترای خارجکی چت ميکنی ! من هم
در اين مواقع حرف نميزنم چون ميدانم مادرم به  من  ميگويد : کپو اوغلو ! اوشاخ پيس !
بيشين مشقاتو بينويس !
پدر من تازگيها در اورکات ميباشد و من ميدانم که اورکات خيلی بی ناموس ميباشد و شنيده ام
که خيلی دختر دارد و خيلی بد حجاب ميباشند ! پدرم چند روزی است که موس من را قايم کرده
و ميگويد  مزاحم درس خواندن  من ميباشد‌ ! خواهرم خيلی وقت است شوهرش را  کرده  است
و الان هم خيلی  بچه  دارند !  من گاهی  وقت ها به خانه  آنها  ميروم و  از آنجا  کانتکت  ميکنم
و با يک آيدی دخترانه با پدرم چت ميکنم و لاو ميترکانم ! پدرم خيلی دوروغ  ميگويد و در کامپيوتر
ميگويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده است و  ديده  در جوب  دروازه دولاب است
او ميگويد آب زده ما  رو  آورده پايين ! من هر روز در چت با پدرم قرار  ميگذارم و سر قرار نمی روم
پدرم شبها وقتی به خانه می آيد  عصبانی است و من را  کتک  ميزند و فحش  ميدهد  شايد به
اين  خاطر  که  در سر قرار هيچ کس نمی آيد  . پدرم  ديگر  کمتر  آب  و  ماست  خيار  با چيپس
ميخورد چون  شبها ديگر وقت ندارد  و به کافی شاپ  ميرود و وارد می کند  کامپيوتر بسيار مفيد
ميباشد و من آن را خيلی دوست دارم !
و اين بود انشای من ... !

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 22:2  توسط پیام  | 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 21:48  توسط پیام  |