|
مي روم چون سايه اي تنها نمي دانم كجا
خويش را گم كرده ام اما نمي دانم كجا
سا يه ي آشفتگي ها از سر دل كم مباد
ساحلي ممكنتر از دريا نمي دانم كجا
سر به صحرا مي نهد دريا نمي دانم چرا؟
دل به دريا مي زند صحرا نمي دانم كجا
با من امشب خلسه ي ياد كدامين آشناست
روزگاري ديده ام او را نمي دانم كجا
ديدمش در كوچه ساران غبا ر آلود وهم
او نمي دانم كه بود آنجا نمي دانم
مرغ آمين شعله سر داد اي دريغ افكنده اند
آتشي در خرمن نيما نمي دانم كجا
آنقدر رفتم كه حتي سايه ام از پا نشست
مانده بر جا در پايم تا نمي دانم كجا
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 22:2  توسط پیام
|
!! آخه تو خجالت نميکشی؟ حيا نميکنی؟ چی فکر ميکنن؟! جلف! بيشعور! كثافت! لجن! ايشالا به حق امام مجيد باقالی مال منم خوش فرمه خدايـــــي! ياد بيگير جنيفر من نصف توام از اين جلف
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 21:48  توسط پیام
|
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 0:16  توسط پیام
|
|
|